نصف شبی توی
این تاریکی واقعاً چیزی ندارم بگم. چرا بیدارم تا الان؟؟
بیدار بودنه به کنار، ترکیدم از گرسنگی :( پاشدم رفتم پای یخچال یه گوجه بود اندازهی یه مشت همونو چند تیکه کردم با سس رفتم بالا. انگیزهم از این کار فقط جلوگیری از پلاسیدن اون گوجه بود. آخه نمیدونید چقدر بامزه بود
طی اتفاقی کاملاً مضحک - که از گفتنش معذورم - شعرم اومد:
امروز شنیدم
که سرماخوردهای
آنقدر فکر تو بودم
عاقبت دیدم
که سرماخوردهام
:///
دیگه شاعر کار به نحوهی سرایت بیماری و تخیل و اینا نداشته کلاً میخواسته یجوری سرماخوردگی خودشو بندازه تقصیر معشوق :):
با این که میدونم خوابم نمیاد، شب بر شبزندهداران خوش
-تاتا
#احتمالات_بعید...
ما را در سایت #احتمالات_بعید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:23